همیشه هم ، زود دیر نمی شود
گاهی خیلی طول می کشد تا دیر شود
مثل حالا که برگشتی و دیر است
و نمی دانی برای اینکه برگشتنت دیر شود
چقدر......... نبودنت دیر گذشت
 
....
قلمی از قلمدان قاضی افتاد.
شخصی که آنجا حضور داشت گفت
... : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.
قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ.
تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟
مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی
 
....
درود برشما . مثل همیشه به من لطف دارید . سال نو مبارک
آسمان هر کس به اندازه ی معرفت اوست. آسمانت بی انتهاست
پاینده باشید
 
مری
کودکی فال فروش را پرسيدم چه می کنی ؟
گفت به آنهايی که در ديروز خود مانده اند فردا را می فروشم .
(ممنونم از نظراتتون )
 
********************
بخشش قدرتمند ترین سلاح است.
نلسون ماندلا
 
مری
لحظه هاي زندگي به تندي مي گذرد ، اما براي آنكه غم دوري و دلتنگي دارد به كندي مي گذرد! آنچه در اين لحظه ها مي توان يافت زيبايي اين دوري بين دو عاشق است! پاك بودن و مقدس بودن اين انتظار است! دوباره قلم زندگي ام را بر ميدارم و دوباره مي نويسم از اين دوري اما با احساسي متفاوت! اي عزيز راه دورم بخوان اين احساس مرا! عزيزم به پايان راه بينديش كه بدون شك پايان راه زيباست! اين انتظار تلخ است اما پايانش به شيريني در آغوش گرفتن است! اين پاييز تلخ بهاري دارد
 
....
شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...! پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش راپشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود
 
....
در يونان با ستان ، سقراط تا حد زيادي به دانشمندي اشتهار داشت. روزي يكي از آشنايان فيلسوف بزرك به ديدارش آمد و گفت : ميداني درباره دوستت چه شنيده ام ؟
سقراط جواب داد : يك دقيقه صبر كن ، قبل از اينكه چيزي بگويي مي خواهم امتحان كوچكي را بگذروني كه به آن تست فيلتر سه گانه مي گويند.
آشنا : فيلتر سه گانه ؟
سقراط ادامه داد : قبل از اينكه با من درباره دوستم صحبت كني، شايد بد نباشد كه چند لحظه صبر كني و چيزهايي را كه مي خواهي بگويي فيلتر كني . به همين خاطر به اين امتحان، تست فيلتر سه گانه مي گويم.
اولين فيلتر، حقيقت است. تو كاملا مطمئني مطالبي كه مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد گفت : نه، درحقيقت من همين الان درباره اش شنيدم و... . سقراط گفت : بسيار خوب، پس تو واقعا نمي داني كه حقيقت دارد يا خير.
حالا دومين فيلتر را امتحان مي كنيم، دومين فيلترنيكي است. چيزي كه مي خواهي راجع به دوست من بگويي، مطلب خوبي است؟ مرد جواب داد: نه، كاملا برعكس ... . سقراط ادامه داد: خُب، پس تو مي خواهي به من راجع به او چيز بدي بگويي اما دقيقا از درستي آن مطمئن نيستي.
هنوز بايد امتحان را ادامه دهي چون هنوز يك فيلتر باقي مانده: فيلتر فايده. مطلبي كه مي خواهي راجع به دوستم به من بگويي، فايده اي براي من دارد؟مرد جواب داد: نه، نه واقعاً. سقراط نتيجه گيري كرد : اگر چيزي كه مي خواهي به من بگويي نه حقيقت است نه خوبي دارد و نه فايده اي دارد، پس چرا اصلا بگويي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
....
دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند يک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت يک پرده تور
که تو هرروز آن را
به کناري بزني
دل من ساکن ديوارو دري
که تو هرروز از آن مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغچه بود
که تو هرروز به آن مي نگري
دل من راديدي؟
ساکن کفش تو بود
يادت هست؟
 
....
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست
زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف
یاد مان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار
همه همسایه دیوار به دیوار همند.
 
نارون

 ۱ ۲ ۳