| |
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
بار اول با معذرت خواهی
بار دوم با گریه
بار سوم با ریختن غرورت نگهش داری !
ولی بار چهارم...
دیگه نه میشه و نه باید کاری بکنی!
چون حتی اگه بمونه باز موقتیه ... | | | | | | | | | | | | | | | | اگه عاشقی، سعی کن به عشقت برسی چون وقتی بره دیگه رفته.
اگه عاشق نیستی پس تلاش نکن که طعمش رو بچشی.
چون تلخترین شیرینی روزگاره.........
| | | | | | | | | | | | | | | | سبزترین لحظه ها٬ تقدیم به گوشه لبخند فرشته های زمینی٬ که با تمام وجود سختی ها وناملایمتی ها٬ بازهم گوشه چشمی به خوشی های روزگار داراند.
بانوی ایرانی روزت مبارک.
| | | | | | | | | | | | | | | | پیرزنی با وجود سن بالا همچنان مورد علاقه دیگران بود .
از او پرسیدن که با چه وسایلی خود را آرایش کرده و اینقدر زیبا به نظر می رسد
پیرزن با اعتماد جواب داد : من واقیعت را بر لبانم کشیده با احترام و مهربانی صدایم را نرم کرده با همدردی گوش هایم را تزیین نموده و با کمک رسانی به دیگران از دست های خود مراقبت می کنم . من با درستکاری سیمای خود را بهتر نموده و با عشق واقعی روحیه خود را زیباتر می سازم . این راز زیبائی من است .
| | | | | | | | | | | | | | | |
باز هم آرام و با تردید
من میان خلوتی غم دار
یک دروغ تازه می سازم
یک دروغ تازه از عشقی که می دانم
روزها در تابش تاریک منحوسش
رنگ می بازم…
خوب می دانم دروغم را
که دروغی کودکانه محض امید است
آنچه می خواهم از این دنیا
نرمی لبخند و یک احساس جاوید است
آری آری من دروغم را
با صدای شعر می سازم
یک دروغ مهمل بی پایه و بنیاد
من دلم را با همین هم شاد می سازم
وای از آن روزی که فرداها
بر ملا سازند رازم را
شرمسار از پاکی قلبی که می فهمد
آنچه می پنداشت نیست جز رویا
| | | | | | | | | | | | | | | |
وقتی بزرگ می شوی دیگر خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خوانند دست تکان دهی
خجالت می کشی دلت شور بزند برای جوجه قمری هایی که مادرشان بر نگشته، فکر می کنی آبرویت می رود
اگر یک روز مردم ـ همان هایی که خیلی بزرگ شده اند ـ دل شوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند وقتی بزرگ می شوی دیگر نمی ترسی که نکند فردا صبح خورشید نیاید،حتی دلت نمی خواهد پشت کوه ها سرک بکشی و خانه خورشید را از نزدیک ببینی
دیگر دعا نمی کنی برای آسمان که دلش گرفته،حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکهای آسمان را پاک می کردی!
وقتی بزرگ می شوی قدت کوتاه می شود
آسمان بالا می رود و تو دیگر دستت به ابرها نمی رسد و برایت مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چگونه بازی می کنند
آنها آنقدر دورند که تو حتی لبخندشان را هم نمی بینی و ماه ، همبازی قدیم تو آنقدر کمرنگ می شود که اگر تمام شب را هم دنبالش بگردی پیدایش نمی کنی
وقتی بزرگ می شوی دور قلبت سیم خاردار می کشی و درمراسم تدفین درخت ها شرکت می کنی و فاتحه تمام آوازها و پرنده ها را می خوانی
و یک روز یادت می افتد که تو سال هاست چشمانت را گم کرده ای و دستانت را در کوچه های کودکی جا گذاشته ای ،
فردای آنروز تو را به خاک می دهند ومی گویند:
خیلی بزرگ شده!
| | | | | | | | | | | | | | | |
وقتی بزرگ می شوی دیگر خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خوانند دست تکان دهی
خجالت می کشی دلت شور بزند برای جوجه قمری هایی که مادرشان بر نگشته، فکر می کنی آبرویت می رود
اگر یک روز مردم ـ همان هایی که خیلی بزرگ شده اند ـ دل شوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند وقتی بزرگ می شوی دیگر نمی ترسی که نکند فردا صبح خورشید نیاید،حتی دلت نمی خواهد پشت کوه ها سرک بکشی و خانه خورشید را از نزدیک ببینی
دیگر دعا نمی کنی برای آسمان که دلش گرفته،حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکهای آسمان را پاک می کردی!
وقتی بزرگ می شوی قدت کوتاه می شود
آسمان بالا می رود و تو دیگر دستت به ابرها نمی رسد و برایت مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چگونه بازی می کنند
آنها آنقدر دورند که تو حتی لبخندشان را هم نمی بینی و ماه ، همبازی قدیم تو آنقدر کمرنگ می شود که اگر تمام شب را هم دنبالش بگردی پیدایش نمی کنی
وقتی بزرگ می شوی دور قلبت سیم خاردار می کشی و درمراسم تدفین درخت ها شرکت می کنی و فاتحه تمام آوازها و پرنده ها را می خوانی
و یک روز یادت می افتد که تو سال هاست چشمانت را گم کرده ای و دستانت را در کوچه های کودکی جا گذاشته ای ،
فردای آنروز تو را به خاک می دهند ومی گویند:
خیلی بزرگ شده!
آنروز دیگر خیلی دیر شده است ….
| | | | | | | | | | | | | | | | | سلام عزیزم ؛ مرسی خوبم ؛ تو خوبی؟ خوش میگذره؟ غصه براچی عزیزم... به خدا دیگه حال و حوصله ایرکاتو ندارم و البته اگه راستشو بخوای دیگه اصلا حال نتو ندارم خیلی کم میام سرم شلوغه حال و حوصله هیچیو ندارم... البته دلم برا همه چی تنگیده بود مخصوصا تو ؛ ممنونم که یادی ازم کردی... راستی برنامه میتینگ به کجا رسید؟ خبری شد حتما منم خبر کن | | | | | | | | | | | | | | | | سلام
اره موافقم هیچی نیومده و نمی مونه خیالی سرد شده به هر حال خوشحالم شما جواب دادی | | | | | | | | | | | | | | | | درها برای کسانی گشوده میشود
که به خودشون ایمان دارند
و با همین قدرت اراده و تکیه کردن به خود است
که یک حیوان روی دو پا راه میرود.....! | | | | | | | | | | | | | | | |
|
|
|
|
|
|
|