| |
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
مهربان آمدی ای عشق!به مهمانی من
پر شد از بوی خوشت،خلوت روحانی من
خوش برآورده سر از باغ تماشای وجود
سرو ناز تو به سرفصل زمستانی من
هیچ کس غیر تو ای خرمی دیده!نخواند
حرف نا خوانده ی دل از خط پیشانی من
می کنم گریه،منِ سوخته تا خنده زند
گل روی تو در آئینه ی بارانی من
بی قرار آمدی و رفت قرارم از دست
بنشین تا بنشیند دل توفانی من
آفتابی شدی و یکسره آبم کردی
شد حریر نگهت،جامه ی عریانی من
بشکن ای بغض و فرو ریز که در خانه ی دل
می زند شعله به جان،آتش پنهانی من
هرچه گفتند و بگویند به پایان نرسد
قصه ی زلف تو و شرح پریشانی من
| | | | | | | | | | | | | | | | سلام دوست عزيز
قبلاْ يک سری به ( گروه عاشق شعر ) ميزدی
خيلی وقت که ازت پيدات نيست
منتظر حضور گرم شما هستم
بهار شاعره گمنام( گروه عاشق شعر) | | | | | | | | | | | | | | | |
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند.بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند.پسرها نمي خواهندبه بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي شوند. بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند امّا به دست آوردنشان آسان است اکتفا ميکنند.سيب هاي بالاي درخت فکر ميکنند مشکل از آنهاست در حالي که آنها فوق العاده اند.آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتوانداز درخت بالا بيايد | | | | | | | | | | | | | | | | | زمان ! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست | | | | | | | | | | | | | | | | لحظه دیدار نزدیک است...
باز میلرزد دلم دستم. باز گویی در هوای دیگری هستم!
هااای نپریچی صفای زلفکم را باد
هااااااای نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ.
آبرویم را نریزی دل!
لحظه دیدار نزدیک است...
| | | | | | | | | | | | | | | | ای کاش پنجره ی صدایمان کند،
بی پایه ترین شرم رهایمان کند،
می ترسم از اینکه هر دو عاشق باشیم،
آنوقت سکوتمان جدایمان کند..
| | | | | | | | | | | | | | | | حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار... .
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
دلم برای کسی تنگ است
که با من بود
و پیوسته نیز بی من بود
کسی که با من نیست
کسی که بی من ماند ...
کسی ....
دیگر کافی است
دلم برای کسی تنگ بود
که بیاید
و به هر رفتنی پایان بدهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
و پایان داد .........
بیا...
| | | | | | | | | | | | | | | | اگه فاصله افتاده اگه من با خودم سردم
تو كاري با دلم كردي كه فكرشم نميكردم
چه آسون دل بريدي از دلي كه پاي تو گيره
كه از اين بدترم باشي واسه تو نفسش ميره
نميترسم اگه گاهي دعامون بي اثر ميشه
هميشه لحظه آخر خدا نزديكتر ميشه
تو رو دست خودش دادم كه از حالم خبر داره
كه حتي از تو چشماشو يه لحظه برنميداره
تو اميد مني اما داري از دست من ميري
با دستاي خودت داري همه هستيمو ميگيري
دعا كردم تو رو بازم با چشمي كه نخوابيده
مگه ميذاره دلتنگي مگه گريه امون ميده
مريضم كرده تنهايي ببين حالم پريشونه
من اونقدر اشك ميريزم كه برگردي به اين خونه
حسابش رفته از دستم، شبايي رو كه بيدارم
شايد از گريه خوابم برد، درا رو باز ميذارم
نميترسم اگه گاهي دعامون بي اثر ميشه
هميشه لحظه آخر خدا نزديكتر ميشه
تو رو دست خودش دادم كه از حالم خبر داره
كه حتي از تو چشماشو يه لحظه برنميداره....!
| | | | | | | | | | | | | | | | | یادها فراموش نخواهند شد حتی به اجبار!دوستیها ماندنی اند حتی با سکوت! | | | | | | | | | | | | | | | | امشب از اون شبهاست که من به آب و آتیش بزنم
واسه یه لحظه دیدنت دنیا رو آتیش بزنم
امشب از اون شبهاست که من بدجوری بیقرارتم
دیونه نگاه اون چشمهای بی گناهتم
وقتی نگام به چشمای سیاه و نازت می رسه
انگار با دیدن چشات به آرزوهاش می رسه
وقتی میگم دوست دارم گر می گرفت جون و تنم
می خواد که خورشید تنت بسوزونه قلب و تنم
عشقت شده بلای من اما بلا رو دوست دارم
غریبه بودی با دلم اما شدی عزیز من
تو لحظه های بی کسی تنها تویی رفیق من
| | | | | | | | | | | | | | | |
|
|
|
|
|
|
|