| |
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
| من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته | | | | | | | | | | | | | | | | تو دیگه چرا گرفتی آسمون؟
نکنه مثل منی بی همزبون؟
اخمات واکن*بشو باز مهربون
تا ابد همدم برای من بمون
باز بده زیباییت رو بر ما نشون
توی شب رعدی*تو روز رنگین کمون
من نمیدو به غم و غصه امون
توی فکر رنج و سختیهات نمون
هیچ زمانی از غم و غصه نگیر
غصه حل میشه*تو میمونی اسیر
گوش بده*من با تو هستم آسمون
خوب نمیشه دیگه این دوره زمون
اینجا روزگار افسردگیه
حال و روز دلا پژمردگیه
من که بدجوری پریشونه دلم
| | | | | | | | | | | | | | | | قاصدک! هان. ولی ....آخر.....ای وای!!!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام آری کجا رفتی آی!!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم. خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک!! | | | | | | | | | | | | | | | |
|
|
|
|
|
|
|