| |
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید! ؛ پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: مطمئنا که پیشمان شده بر میگردد!،….. عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
| | | | | | | | | | | | | | | | یادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد
اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم | | | | | | | | | | | | | | | | سلام
تولدت مبارک باشه خانم | | | | | | | | | | | | | | | | آری ای آشنا ... هیچ می دانی صدبرگ شدن یک شاخه گل، چند باران می خواهد و چند آفتاب و چند نسیم؟
پر پر شدن را من می دانم : یک باد سرد ، بس است.
| | | | | | | | | | | | | | | | کاش می شد اشک را تهدید کرد
فرصت لبخند را تمدید کرد
کاش می شد در غروب لحظه ها
لحظه ی دیدار را تمدید کرد
| | | | | | | | | | | | | | | | خداوندا این بار که خواستم از زندگی بنویسم
نمی دانم چرا نوشته هایم بوی تنهایی و غربت میدهند؟؟؟
مگر زندگی در این چند جمله خلاصه شده است؟؟
| | | | | | | | | | | | | | | | - زندگی چیست؟
- حبابیست به روی دریا؛
یا چراغیست که در کوچه سرد پاییز؛
میخروشد در باد...
زندگی مثل شهابیست که در قلب فلک؛
پلی از نور میان سیهی میبافد...
زندگی چون تپش ثانیه هاست؛
ساده اما گذراست...
- عشق؟
- موجیست که زیر و زبرش میآرد؛
آن حباب تک سرگردان را؛
بر دل صخره ی غم سخت فرو میکوبد؛
بَرَدَش زود سوی ساحل تنهایی ها...
عشق چون باد خزان است که در یک شب سرد؛
شعله ی شمع مضاعف شود از فریادش...
زندگی گر تپش نبض زمان باشد،عشق؛
معنی ثانیه های خوش بی پایانش...
عشق دنباله ی آن اختر شبگرد بوَد؛
که اگر مهو شود در سیهی پنهانست...
| | | | | | | | | | | | | | | | عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي،
دوست داشتن پيوندي خودآگاه واز روي بصيرت روشن و زلال .
عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد وهرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع مي کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد .
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد
دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند.
عشق طوفاني ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني "فهميدن و انديشيدن "نيست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرودو فهميدن و انديشيدن را از زمين ميکند
و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد.
عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،
دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.
عشق يک فريب بزرگ و قوي است ، دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي،بي انتها و مطلق.
عشق در دريا غرق شدن است،
دوست داشتن در دريا شنا کردن.
عشق بينايي را ميگيرد،
دوست داشتن بينايي ميدهد.
عشق خشن است و شديد و ناپايدار،
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا يقين است و شک ناپذير.
ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم،
از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر.
عشق نيرويي است در عاشق ،که او را به معشوق ميکشاند،
دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، که دوست را به دوست مي برد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد وميخواهد که همه ي دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند”
که حسد شاخصه ي عشق است
عشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيند
و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايد
و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و معشوق نيز منفور ميگردد .
دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است
يک ابديت بي مرز است ; که از جنس اين عالم نيست.
| | | | | | | | | | | | | | | | گاهی که دلم می شکند
تنها کسی که مرهم دلشکسته ام
می شود
تویی...
در کابوس شبانه ام زمانی که همه
تنهایم می گذارند
چشم که می گردانم می بینم تنها
کسی که کنارم مانده ای
تویی ...
غزلواره احساس من
پروازت چقدر طولانی شد
گفتی میروی آن سوی پاییز کوچه ها
تا برای گنجشک های آواره
لانه بسازی
گفتی میروی تا نگذاری اشک سپید زمستان
خواب های نقره ای پرنده ها را بهم بریزد
می خواستی منتظر بمانی تا لبخند گل های
وانشده را بچینی؟؟؟
اما نمی دانم
نمی دانم چرا به سمت پنجره های پرسه غروب
باز نگشتی؟؟؟؟
شاید زخمی شدی آن سوی دلتنگی
شایدم خواستی قفس طلایی ات
را ببخشی به قناری آن طرف باغ
نمی دانم ....
شاید دلت گرفت کنج این شب زدگی
راستش را بگو
در این روزها کدام نگاه دل بستی که
صدای مرااز پشت دلتنگی
این پنجره نمی شنوی به آن حوالی
برگرد
برگرد که اینجا
قحطی ستاره است برگرد
برگرد تا ببینی
بغض چه کسی برایت میشکند
من در برزخ این شب ها
اسیروهم برگشتن تو ام
اینجا پراست از ماتم غبار آلود تو
تو نمی خواهی این اطراف به دست های
کسی برسی که از غم تو می بارد ؟؟؟؟
بی همتای من
به پنجره این سوی باران نگاه کن...
| | | | | | | | | | | | | | | |
|
|
|
|
|
|
|