سری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
 
مهدي

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.


مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.


زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.


زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت

بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.


روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی

از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز

آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه

کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از

زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود.

اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

 
کامران


هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن
تـا تـ ـو را غـرق در خـآطـراتــَت کـنـن ...
یـه آهـنـگ پـیـشـواز ...
دو خـط شـعـر ...
کـمـی هـوای بـهـاری ...
یـک وجـب پـیـاده رو ...
یه جاده خلوت تو حوالی خونتون...
دوکـلـمـه حـرف ...
بـوی ِ یـه عَـطـر خـــآص ...
هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه ...
تـ ـو چـنـد سـاعـت وسـط اُتــآقِـت دراز بـکـشـی
و خـیـره بـشـی بـه سـقـف یــک آه بــُلــَند بکـِشی
و در دلــَت بــِگی: سلـآمتی خودمــ و این هـَمه صـَبرَم...
و صـدای بـآرون بشه آرامـش دهـنـده تـریـن آهـنـگ ِ اون روزت ...

 
مهدی

تو می خندی ... حواست نیست ... من آروم می میرم
تو می رقصی و من ... عاشق شدن رو یاد می گیرم
چه جذابی ... چه گیرایی
چه بی منطق به چشمات می شه عادت کرد
توی دستای تو باید به سیگارم حسادت کرد
منو پوک می زنی آروم
خرابم می کنی از سر
رژ لب روی ته سیگار 
تن من زیر خاکستر
تنم می لرزه و می ری ... حواست نیست
هوامو کام می گیری ... حواست نیست
حواسم هست و می میرم ... حواست نیست
کنارت اوج می گیرم ... حواست نیست
تو می خندی
حواست نیست
 
hamed
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .
 
___ lvlr ___
به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه كن . كسي هست كه عاشقانه تو را مي نگرد و
منتظر توست . اشكهاي تو را پاك مي كند و دستهايت را صميمانه مي فشارد . تو را دوست دارد فقط به
خاطر خودت . و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند . باور كن كه با او هرگز
تنها نيستي. فقط كافيست عاشقانه به آسمان نگاه كني.
 
___ lvlr ___
آدمها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی میکنند

همدیگر را می کشند ، ...

لذت می برند ، دود می کنند ، تمام می کنند.

و بعد از اندک زمانی ، سیگاری دیگر
 
امير
آدمایی که از یه رابطه طولانی اومدن بیرون ، خطرناکن !

چون فهمیدن که میشه یه رابطه رو تموم کرد و... زنده موند...
 
hamed
اصلا میدونی چیه؟

از این به بعد هر کی بهم گفت دوست دارم
میرم جلوش وامیسم و تو چشماش نگاه میکنم و
صورتم رو میبرم نزدیک صورتش
آروم سرشو میزارم رو شونم
یواش در گوشش میگم زررررررررر نزن
 
hamed
سلام خوبي؟
چقدر خوبه ادم يکي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينکه نيازش رو برطرف کنه نه به خاطر اينکه کس ديگري رو نداره نه به خاطر اينکه تنهاست و نه از روي اجبار بلکه به خاطر اينکه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره


حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد ،
يادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نيست ،
جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم ،
يادم باشد : بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم ،
از چشمه ، درس خروش بگيرم و از آسمان ، درس پاک زيستن،
سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ،
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشته
هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي قربانگاه
مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي که از سازش عشق مي بارد به
اسرار عشق پي برد و زنده شد يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود ،
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
و يادمان باشد هيچگاه از راستي نترسيم
 
عليرضا

 ۱ ۲ ۳