وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش...
 
هستی
سلام
خوبی مهريون
مدتيه گروه باران اروم و خلوت شده از انجايی که ميدونم دوستار بارانی لطفا
بيا و در چندين بحث باران شرکت کن تا اونو از اين وضع در بياريم
لطفا بيا
من منتظرتم
 
رضا
چه کسي گفت: «خداوند شبان همه است
و برادرها را تا ته درۀ سبز رهنمون خواهد بود.»

من شبان رمۀ خود بودم
و کسي آن بالا
خود شبان من معصوم نبود.

غفلت من رمه را از کف داد
غفلت او شايد
هم از ايندست مرا
هم از ايندست تو را
رمه را
همه را . . .
 
هستی
اگر انسانها بدانند با هم بودنشان چقدر محدود است محبتشان به هم نامحدود می شد. امام علی(ع)
ارادتمند.داريوش
 
کوروش
روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پرواز خواهیم داد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که نباشم شاملو

 
Taher
مثل دیوونه های كم تحمل
مثل آواره های زخم خورده
نشستم از رو تقویمای بی تو
تموم روز و شبهامو شمردم

شبیه دوره گردای پریشون
یه عمره رد پاتو دوره كردم
سراغت رو گرفتم كوچه كوچه
كمك كن دست خالی برنگردم

نمیدونی كه وقت گریه كردن
ته قلبم چه خالی میشه بی تو
به اسمت میرسه، میلرزه قلبم
نمیدونی چه حالی میشه بی تو

هنوز درگیر رویاتم، خرابم
تو هم مثل خودم درگیر دردی
قسم دادم خدا رو گریه كردم
مگه میشه عزیزم برنگردی

 
Taher
هيچ کس آن قدر فقير نيست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هيچ کس آن قدر ثروتمند نيست که به لبخندی نياز نداشته باشد!
 
حامد

*من زودتر از تو می رسم !

**از کجا اینقدر مطمئنی؟

*از خودم.از آمادگی ام برای جدا شدن شاخه درخت.

** چه عجله ای داری؟تو که نمی دانی چه وضعی در انتظارت تست؟

*هر چه هست وضع جدیدی خواهد بود.بهتر یا بدتر بودنش برایم مهم نیست.

**دست من و تو که نیست.ما فقط سیبیم؛می فهمی؟

*اما اگر تند بادی بوزد ما زودتر ما افتیم.

**و چوت وزیدن باد دست ما نیست ،باید منتظر بمانیم.حتی رسیده شدن هم به اختیار نیست.ما را می رسانند!ما همه شکوفه می دهیم اما نمی دانیم چطور می شود که کال می ماند و آن دیگری زود نر می رسد،در حالی که همه از یک درخت تغذیه می کنیم.

*این درست .اما ته قلب یک سیب اگر شوق رسیدن باشد ،زود تر از کالی بیرون می آید!

سیب دانا خندید و گفت:

حرف قشنگی زدی اما این شوق را از گجا آورده ای؟

سیب پرشور به فکر فرو رفت و گفت؟

نمی دانم !تو می دانی؟

**حتی شوق رسیدن را بین سیب ها تقسیم کرده اند .همانطور که کرم ها را مامور بعضی از ما کرده اند .مرا ببین،نوری که به سمت من می تابد با نوری که به سمت تو می آید فرق دارد .من نمی دانستم که قرار است روی این شاخه از درخت قرار بگیرم.روی هر کدام از این شاخه ها می توانست جای من باشد ،اما نشد و من جایی هستم که باید باشم.ما حتی نمی دانیم کی می رسیم؟وقتی شاخه نتاوند سنگینی ما را تحمل کند،می افتیم .شاید دستی ما را زودتر بچیند.شاید شته ها به ما حمله کنند و ما را بخورند.شاید روی خاک بیفتیم و غذای مورچه ها یا حیوانات دیگر شویم.شاید هم هملن جایی که می افتیم آن قدر بمانیم تا بپوسیم و دوباره به خاک برگردیم.

*صبر کن.تو این ها را از کجا می دانی در حالی که هنوز روی شاخه ای؟

** نمی دانم !اما هر دو از یک ریشه تغذیه می کنیم اما نور و آب و خاک در تو شوق می شود و در من این حرفها که می شنوی!

* کدامش بهتر است؟

**ما هرهستیم ،چون باید باشیم.چون خواسته شده باشیم.ولی می دانم هر که تو را گاز بزند ،سر شوق خواهد آمد!

*یعنی تو شوق نداری؟

**اگر معنای شوق این است که تو داری ،نه!اما از اینکگه سیبم ،راضی ام.فرق ما این است من منتظر رسیدن می مانم و تو با عجله می خواهی برسی.

*کدامش بهتر است؟

** ما فقط دو جور متفاوتیم.تو عجله می کنی تا من متوچه شوم ،صبورم!همین.



****

سیب ها نفهمیدند که چرا سیب پر شور بالاخره زود تر از درخت افتاد اما سیب دانا می دانست که هر سیبی زمانی برای رسیدن دارد و هیچ سیبی بی حکمت از شاخه جدا نخواهد شد.



 
مجيد
بار الهی دوست بدار

کسانی که دوستشان داریم

ونمی دانند

وحفظ بدار

کسانی که دوستمان دارند

ونمیدانیم


 
مجيد
به شقايق سوگند که تو برخواهي گشت

من به اين معجزه ايمان دارم ...

منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ..
 
مجيد

 ۱ ۲ ۳ ... ۵