| |
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
افـــ✿ــکار عاشـــ❤ــقانــــه ام را
جـــ✿ــمع کــــه مــــی کــــنم ،
دســــته گـــ✿ــلی مــــی شــــود
شــــبیه تـــــ❤ــو ،
بـــرای تــــ❤ـــو .....!
| | | | | | | | | | | | | | | | گویند خدا همیشه با ماست ./ ای غم نکند خدا تو باشی!
| | | | | | | | | | | | | | | | دست آفتاب و بگیر ای نازنین
بیارش تو آسمون خونه مون
آشیون چلچله اگه شکست
میسازیم خونشون و رو شونه مون
صاعقه اگه زده باغچه مونو
دستامونو میذاریم کنار هم
تو ببخش اگه حقیره قصرمون
میسازیم با خوب و بد زیاد و کم
می کشیم رنگ سپیده رو تن دیوار خونه
با یه بوته بنفشه که زمستونم میمونه
به کلامی عاشقونه چلچله با ما میمونه
حتی تو پائیز زردم یه نفس با ما میخونه
| | | | | | | | | | | | | | | | چگونه است که ما در این سر دنیا عرق میریزیم و وضعمان این است
و انها در آن سر دنیا عرق میخورند و وضعشان آن است
نميدانم مشكل از عرق است يا نوع ريختن و خوردنش؟!؟
(دکتر روی)
| | | | | | | | | | | | | | | | | دوستی رو انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی برای اينکه تو قلبش جا بگيری خودت رو کوچيک کنی. | | | | | | | | | | | | | | | | روزی فرا خواهد رسيد که شيطان فرياد برآورد:
آدمی پيدا کنيد سجده خواهم کرد!!!
(دکتر روی) | | | | | | | | | | | | | | | | اگر يکی سنگی را در چاه اندازد بايد چهل عاقل آن را از آن چاه بيرون آورند
پس اگر جلوی این کار را بگيريم چهل نفر ديگه اسير يک بی عقل نميشوند | | | | | | | | | | | | | | | | | وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش... | | | | | | | | | | | | | | | | چه کسي گفت: «خداوند شبان همه است
و برادرها را تا ته درۀ سبز رهنمون خواهد بود.»
من شبان رمۀ خود بودم
و کسي آن بالا
خود شبان من معصوم نبود.
غفلت من رمه را از کف داد
غفلت او شايد
هم از ايندست مرا
هم از ايندست تو را
رمه را
همه را . . . | | | | | | | | | | | | | | | | من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم
من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم
من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
من ایمین را از کودکان معصوم آموختم
و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم
| | | | | | | | | | | | | | | |
|
|
|
|
|
|
|