| |
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
| این غم همیشگی را چه کنم؟ این شکست شیشه ای را چه کنم خسته ام از حکم ابر و باد و تیغ خسته ام از بغضها بی هیچ جیغ خسته ام از بارش بی انتها خسته ام از گریه های بی صدا من دلم میخواهد این بالا بمانم خسته ام میخواهم اینجا جا بمانم بس که باریدم دگر شادی ندارم با خودم اواز ازادی ندارم در زمین در گل شدم باران کجا بود؟ من که بی ایمان شدم ایمان کجا بود من که شادی بخش کوه و دشت هستم دیگر از اغاز این تکرار خستم من دلم میخواهد اینجا جا بمانم قطره ای باشم همین بالا بمانم قطره ای باشم همین بالا بمانم تا ابد حتی شده تنها بمانم | | | | | | | | | | | | | | | | تنهايی...
یه روز بهم گفت: میخوام باهات دوست بشم؛ آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام...
بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...
یه روز دیگه بهم گفت: میخوام همیشه پیشت بمونم؛ آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام...
بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...
یه روز دیگه گفت: میخوام برم یه جای دور... جایی که هیچ مزاحمی نباشه؛ بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام...
بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...
یه روز تو نامهاش نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام...
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...
یه روز دیگه یه نامه نوشت و توش نوشت: من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام...
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...
حالا دیگه اون تنها نیست... و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم میکنه اینه که اون نمیدونه من هنوزم خیلی تنهام...
| | | | | | | | | | | | | | | |
|
|
|
|
|
|
|