| |
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
چی میشد امروز پیش هم باشیم...
ببین خدا نخاست...
میخاد که هیچوقت همدیگرو نبینیم...
میخاد در حسرت دیدار هم باشیم...
میخاد که بندش زجر بکشه...
میخاد بندش به درگاهش بشینه...
میخاد که بندش گریه کنه در راه عشقش...
میخاد خوابو از چشام بگیره...
میخاد نابودم کنه...
میخاد من یه دیوونه باشم...
میخاد همه منو مسخره کنن...
میخاد...میخاد...
راستی ...
چرا خدا اینطور میخاد...
چرا خدا این بندشو نمیبینه...
چرا آرومش نمیکنه...
چرا بهش صبر نمیده...
چرا اشکاشو نادیده میگیره...
چرا جوابی بهش نمیده...
چرا...چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خدایا یه راهی به این بندت نشون بده...
خدایا یه رحمی تو دل عشقش بزار...
خدایا نظرش عوض شه...
خدایا تا کی این دربدری...
چرا نمیشه دل خوش کرد به هیچ همسفری...
دعا کنین...
شاید خدا دعاهای شما رو بپزیره...
شاید من بندگی نکردم براش...
نمیدونم کجا و کی میخاد نشون بده که منم بندشم...
همیشه بازندم...
اما نه...
خدایا ببخشید...
غلط کردم...
خدایا شکرت...
یادم رفته بود که یه جایی آبرومو حفظ کرده بودی...
کمک خیلی بزرگی بهم کرده بودی...
خدایا من غلامتم...
فقط ...فقط به دادم برس...
خودت همه چی رو درست کن...
خدایا چشم انتظارم...
| | | | | | | | | | | | | | | | نفسم گرفت از این شهر در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن
زبرون کسی نیاید،جویباری تو این جا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش ، طلسم کار بشکن
به سرای تا که هستی که سرودنست بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن | | | | | | | | | | | | | | | | پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:فکر می کنی ،تو میتوانی مرا بزنی یا من تو را؟
پسر جواب داد:من میزنم
... پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
پدر با ناراحتی از کنار پسر رد شد
بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد تا شاید جوابی بهتر بشنود.
پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی.
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست
از شانه ام کشیدی توانم را با خود بردی.
روز مر برای تمامی مردان ايران زمين تبريک و تهنيت عرض می کنم. | | | | | | | | | | | | | | | | میبوسمت ازراه دور،جات اینجاخیلی خالیه
بااینکه دوری ازچشام،تصویرت اماعالیه
میبوسمت ازراه دور،لبهام به اینم راضیه
این بوسه هاازراه دور،شیرین ترین دل بازیه
کاش اینجابودی پیش من،دستاتومیدادی به من
حرفامومیفهمیدی و...میگفتی ازمن دل نکَن!
میبوسمت ازراه دور،وقتیکه چشمام روهمه
خیلی ازم دوری ولی،این فاصله خیلی کمه!
میبوسمت ازراه دور،این کارهرروزمنه
چشمام همیشه چشم به راس،تنهابه درزل
میزنه
کاش اینجابودی پیش من،دستاتومیدادی به من
حرفامومیفهمیدی و...میگفتی ازمن دل نکن
************
چشمامومیدوزم به در،شایدیکم دلخوش بشن
شایدکه اینبارآینه ها،ماروبه هم نشون بدن
شایدببینم پیشمی،اینجانشستی روبه روم
شایدکه رویاهای من،اینبارنمونه ناتموم. | | | | | | | | | | | | | | | | به دوری فرزندی از مادر بعد از سالها انتظار
نگاهت مانند ستاره به تیرگی شب.
التماس یک اسیر برای رهایی
در نگاهت که تمام ارزوهام بود من گم شدم
در دریای محبتت محو شدم
اولین نگاهت مرا تا اوج ماندن برد .
ان نگاه مقدس هست برایم
بخاطر خدا ان نگاه اسمانیت را از من نگیر
تا اخر نگاهت با من بمان.
| | | | | | | | | | | | | | | | می خواهم اشک را معنا کنم
اشک یعنی گریه قلبی سرخ
اشک یعنی گریز از تنهایی
اشک یعنی زلالی یک عشق
اشک یعنی سر چشمه پاکی
اشک یعنی یک قطره خوبی
شاید هم یک دریا غم!!!!!!!
و انگار چشمها خشک شدند
اشکی بریزید از شوق!!!!!!
گریه کنید تا دریا شوید!!!!!
حالا شما بگویید:
اشک چیست؟
| | | | | | | | | | | | | | | | من همیشه تنها بودم
در بیکران دنبال ستاره ای
ودر شبهای ماتم زده دنبال همدم
تاریکی در وجودم ریشه کرد.
تا تنها ترین شدم
هر چه گشتم عشقی بیا بم
جزء هوس ندیدم
در شبهای تنهایی ستارهای ندیدم
بهر اشنایی گریستم
چرا عشقها همه پوشالی بودند؟
از بس خواستم زمینی نباشم
شدم ستاره تنهایی
حالا هم میگویم منم ستاره تنهایی
دل بریدم از عشق زمینی
خودم نور شبهایم شدم
میدانم عشق ابدی فقط خداست. | | | | | | | | | | | | | | | | خیال کردم اگه یه روز نباشم
می تونم یه کمی ازت جدا شم
همه گفتن واست چشم انتظاره
اخه اون طفلکی یاری نداره!!!
گمون کردم اگه باهات نباشم
می تونم یه کمی سر به هوا شم
حالا دیدم یه روز بیش از هزاره
دیدم چشمای نازت بی قراره
خیال کردم یه روز بی تو می تونم
حالا برگشته ام پیشت دوباره
بدونی خوب من ای مهربونم
یه روز بی تو دیگه من نمی تونم.
| | | | | | | | | | | | | | | | خیلی بد موقع وارد زندگیم شدی موقع ای که از همه چی بریده بودم اومدی وامید به
زندگی به بودن بهم دادی
تو هم حالت بد بود من حالم بد بود به هم کمک کردیم که خوب
باشیم که بخندیم....
باهم گریه کردیم.باهم خندیدیم.....
منو عاشق کردی.....
برات جون میدادم......
وحالا بدتر از اون موقع ای که داری میری.....
وچه سخته که من....
وای خداااااااااااااااا
دوست دارم خدا دوسش دام
برگرد نرووووووووووووووووو
برا من باش
فقط خود خودم | | | | | | | | | | | | | | | | تو می دانی و همه می دانند که،
زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من ،
از آوردن برق امیدی در نگاه من ،
از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.
تو می دانی و همه می دانند که ،
شکنجه دیدن به خاطر تو ،
زندانی کشیدن به خاطر تو ،
و رنج بردن به پای تو تنها لذّت بزرگ من است .
از شادی تُست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد ،
و از خوشبختی تُست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم.
نمی توانم خوب حرف بزنم،
نیروی شگفتی که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده ،
پنهان کرده ام را دریاب ! دریاب خوبِ من!!! | | | | | | | | | | | | | | | |
|
|
|
|
|
|
|