روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت روزي كه كمترين سرود بوسه است و هر انسان براي هر انسان برادري ست. روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند قفل افسانه ئيست و قلب براي زندگي بس است. روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي. روزي كه هر لب ترانه ئيست تا كمترين سرود، بوسه باشد.
 
پویا
گاهی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن...
 
イランメディ
تو به من خنديدي و نمي دانستي ....
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم .....
باغبان از پي من تند دويد ..
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي
و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا
باغچه كوچك ما سيب نداشت !!
****
***
من به تو خنديدم چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من
و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت:
برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم
و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد
اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
 
...............هيچ.و
به سکوت لبخند مي زنم

او هم به من

کم کم

به زندگي در کنار هم…

عادت کرده ايم
 
...............هيچ.و