saalaam engar esfahan ro khili dost daria
 
·▪•●ARaSH●•▪·
خانه را به گل آراستم

پروانه ها پر زدند به سوی گل

کمی شبنم به روی ایوان خانه پاشیدم

عطرت در فضا پیچید

پیراهنی از آسمان پوشیدم

ستاره ها نقره ای کردند

پیراهن آبی ام را

پر نزدم تا پنجره

بال بال زدم تا گشودن پنجره

اما ... نه ... نه ... نه

تو نباید بازگردی

چون پروانه ها از تو می ترسند

عطرت می پرد از سر من

شور شعر می میرد در من




پیراهنم بی ستاره می شود

زخم هزار گلایه دوباره دهان باز می کند

پنجره را می بندم

زخمم را نمک می پاشم

 
حسام
رودخانه زندگيست که مي برد ما را...! من چه خوش خيال ساده ام که فکر مي کنم تمام راه را شنا کرده ام...
 
حسام
پاییز را دوست دارم...
بخاطر غریب و بی صدا آمدنش
بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش
بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش
بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی
بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها
بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش
بخاطر شب های سرد و طولانی اش
بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام
بخاطر پیاده روی های شبانه ام
بخاطر بغض های سنگین انتظار
بخاطر اشک های بی صدایم
بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام
بخاطر معصومیت کودکی ام
بخاطر نشاط نوجوانی ام
بخاطر تنهایی جوانی ام
بخاطر اولین نفس هایم
بخاطر اولین گریه هایم
بخاطر اولین خنده هایم
بخاطر دوباره متولد شدن
بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر
بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه
بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه
بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش
پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز
و من عاشقانه پاییز را دوست دارم



 
حسام
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست
سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست
تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي شدم
خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي
من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم
ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم
تو غم در شكل اوازي شكوه اوج پروازي
نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي
مرا ديوانه مي خواهي ز خود بي گانه ميخواهي
مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه مي خواهي
شدم بيگانه با هستي ز خود بي خودتر از مستي ن
گاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه ميخواستي
بكش اي دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن
شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن
نكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر
نميترسم من از اقرار گذشت اب از سرم ديگر
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست



 
حسام
شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...! پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش راپشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود
 
حسام
سلام مبینا خانوم میتونم با شما بیشتر آشنا بشم ؟
 
احسان

.........♥.........♥
.....♥...............♥
...♥....................♥
..♥......................♥
.♥........................♥... ......♥....♥
♥.........................♥... ♥..............♥
.♥.........................♥.. .................♥
..♥.........................♥. ...............♥
...♥...............Yooh..... ............♥
.....♥........................ ..........♥
........♥..................... ......♥
...........♥.................. ....♥
...............♥.............. .♥
..................♥..........♥
.....................♥.....♥
......................♥..♥
........................♥
 
علی
سلام

خوبين ؟

لطفا در گروه زيبای ماهی های کوچولو عضو شوين و ما را از نظرات خود محروم نفرماييد .

http://www.irkut.ir/groups/id/1673
 
ماهی کوچولو
وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش...
 
هستی

 ۱ ۲ ۳