تو به من خنديدي و نمي دانستي ....
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم .....
باغبان از پي من تند دويد ..
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي
و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا
باغچه كوچك ما سيب نداشت !!
****
***
من به تو خنديدم چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من
و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت:
برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم
و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد
اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
 
...............هيچ.و
جای آن دارد که چندی همره صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها
نکته ها از انجمنها
بشنو ای سنگ بیابان
بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون
با شما دم سازم اکنون......|||
 
کوروش
به سکوت لبخند مي زنم

او هم به من

کم کم

به زندگي در کنار هم…

عادت کرده ايم
 
...............هيچ.و
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم ، غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند . دکتر شریعتی
http://www.artistsindevon.com/water/water_1.htm
 
...............هيچ.و