| |
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست
گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست
من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل
تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . .
| | | | | | | | | | | | | | | | من نشانی از تو ندارم،اما نشانیام را برای تو مینویسم:
در عصرهای انتظار،به حوالی بی كسی قدم بگذار! خیابان غربت
را پیدا كن،وارد كوچه پس كوچههای تنهایی شو! كلبهی غریبیام را
پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگیام، در كلبه
را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را كنار بزن! مرا خواهی
دید با بغضی كویری كه غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشستهام..........
| | | | | | | | | | | | | | | |
در دل من چيزی است ، مثل يک بيشه نور ، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه.
دورها آوايی است ، که مرا می خواند...........
| | | | | | | | | | | | | | | | | ساکت که بمانی، می رود به حساب جواب نداشتنت.... عمراً بفهمند داری جان میکنی تا احترامشان را نگه داری... | | | | | | | | | | | | | | | | | salam agha mohamad ""vaghte gap zadan dai?age yes bego yes | | | | | | | | | | | | | | | | چه کسي گفت: «خداوند شبان همه است
و برادرها را تا ته درۀ سبز رهنمون خواهد بود.»
من شبان رمۀ خود بودم
و کسي آن بالا
خود شبان من معصوم نبود.
غفلت من رمه را از کف داد
غفلت او شايد
هم از ايندست مرا
هم از ايندست تو را
رمه را
همه را . . . | | | | | | | | | | | | | | | | | وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش... | | | | | | | | | | | | | | | | | سلام.داداش عکس نوه زدی.خدا برات نگهش داره | | | | | | | | | | | | | | | | می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم
نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم
یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم.
نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.
می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.
| | | | | | | | | | | | | | | | سلام تولدت مبارک
الهی صد ساله شی
نه ۱۲۰ ساله شی
نه ۱۲۰ سال کمه
هميشه زنده باشی
ايشالله تو تمام مراحل زندگيت موفق باشی
| | | | | | | | | | | | | | | |
|
|
|
|
|
|
|