شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
 
يگانه
دنیا سرابی است از آرزوها و خواسته ها

 
يگانه
سلام خوبی ؟ پيشاپيش تولدت رو بهت تبريک می گم هميشه شاد سلامت و خوشحال باشی
خدنگهدار
 
يگانه
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوشرنگ
مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
خوش بگذره
 
روح تنها
پیرمرد گفت:زندگي كن گفتم زندگي را معنا كن ! گفت: زندگي مانند ماهي در دستان توست مواظب باش ليز نخورد ... زندگي شعاع ديد توست سعي كن دور تر را ببيني... زندگي عشق است عاشق شو... زندگي آغاز است درست آغاز كن... زندگي فرياد است بلند تر داد بزن زندگي پايان است درست تمام كن.. بخندیم ، امّا سرمایه خنده ما، گریه دیگران نباشد
 
هستی
سلام

خوبين ؟

لطفا در گروه زيبای ماهی های کوچولو عضو شوين و ما را از نظرات خود محروم نفرماييد .

http://www.irkut.ir/groups/id/1673
 
ماهی کوچولو
happy birth day my freind""I WANT THE BEST WISH FOR YOU""pisha pish tavalodeton mobarak va ishalah 120 sal zire saye khanevadeh ba movafaghiat zendegi konid
 
salam agha mehdi ya nemidonam mahdi az ashnaeiton khobakhtam""marzieh 22 sale sakene karaj and U?
 

صبح یک روز سرد پائیزی روزی از روز های اول سال

بچه ها در کلاس جنگل سبز جمع بودند دور هم خوشحال

بچه ها غرق گفتگو بودند بازهم در کلاس غوغا بود

هریکی برگ کوچکی در دست! باز انگار زنگ انشاء بود

تا معلم ز گرد راه رسید گفت: با چهره ای پر از خنده

باز موضوع تازه ای داریم آرزوی شما در آینده ؟

شبنم از رو برگ گل برخواست گفت : میخواهم آفتاب شوم

ذره ذره به آسمان بروم ابر باشم دوباره آب شوم!!

دانه آرام بر زمین غلتید رفت و انشای کوچکش را خواند

گفت باغی بزرگ خواهم شد تا ابد سبز سبز خواهم ماند

غنچه هم گفت گرچه دل تنگم مثل لبخند باز خواهم شد!!

با نسیم بهار و بلبل باغ گرم راز و نیاز خواهم شد

جوجه گنجشک گفت : میخواهم فارغ از سنگ بچه ها باشم

روی هر شاخه جیک جیک کنم در دل آسمان رها باشم

جوجه کوچک پرستو گفت: کاش با باد رهسپار شوم

تا افق های دور کوچ کنم باز پیغمبر بهار شوم!!

جوجه های کبوتران گفتند: کاش میشد کنار هم باشیم

زنگ تفریح را که زنجره زد باز هم در کلاس غوغا شد

هریک از بچه ها بسویی رفت ومعلم دوباره تنها شد

با خودش زیر لب چنین می گفت:

آرزوهایتان چه رنگین است

کاش روزی به کام خود برسید!

بچه ها آرزوی من اینست !!
 
سلام
ولی من اصلا تمایلی به این که با شما اشنا بشم را ندارم شرمنده
 
برنسس

 ۱ ۲