زیر بارون راه نرفتی تا بفهمی من چی میگم

تو ندیدی اون نگاه رو تا بفهمی از کی میگیم

چشمای اون زیر بارون سر پناه امن من بود

سایه بونه دنجه پلکاش جای گم شدن بود

توپرنده بودی من سرو ریشه هام توی زمین بود

اگه اونو دیده بودی با من این شعرو می خوندی

نیمه شب داد میکشیدی نازنین چرا نموندی
 
بهار
سلام

بهرام عزیز

به هر حال بنده از اینکه موجب ناراحتی شما شده ام واقعا معذرت می خواهم

ولی این را نمی دونم که از اسم دختر بهار چه ارتباطی با بهرام وجود دارد که شما ناراحت شده اید

منظور من این است که شما چه طور مطلع شده اید

در کل بنده نه قصد جلب اعتماد کسی را داشتمن ونه دارم

چون اگر بخواه دوست دختر پیدا کنم توی دانشگاه وخیابان پر از دخترهایی است که فقط به درد دوست دختر شدن می خورند وبس

خوب دوباره از اینکه آقای بهرام

یا بهتر بگویم دختر بهار موجبات نارحتی شما پیش آورد ه ام معذرت می خواهم وامیدوارم که بنده را ببخشی

دوستدار شما صدرا
 
صدرا
سرتا سر خیال من نقاشیای کاشیاش سبز می شن و ناز می کنن
مستا شبا تو کوچه هاش هوای آواز می کنن
هوا هر وقت که بارونی است تو فکر من چراغونیست
پرم از خاطرات تو همونایی که می دونی
مگه یادم می ره یک دم تا هر وقتی که من زنده ام
تو بانی یه مشت شعری هم الان هم در آینده ام
دلم می خواد بیام پیشت بزارم سر روی دوشت
بگم می میرم از عشقت برم گم شم تو آغوشت
من و تو زیر بارون بود به جون هم قسم خوردیم
تو چشم هم نگاه کردیم ، نگاه کردیم از عشق مردیم
سرتاسر خیال من هزار تا باغ دلگشاست
هزار عشق دم بخت منتظر یه پاگشاست
تو سرسراش یه مثنوی راز و نیاز معنوی
پس تو کجایی ابدی کجای این تیره شبی
رو آیه های بارونی نوشتم بسته به تو جونمو سرنوشتم
تو مظهر تحملی تو ماهی عشق منی برام تو تکیه گاهی
سرتا سر خیال من نقاشیای کاشیاش سبز می شن و ناز می کنن
مستا شبا تو کوچه هاش هوای آواز می کنن
شمایل جمال تو قلبم و روشن می کنه
نمی دونی که عشق تو چکاری با من می کنه ،چکاری با من می کنه
رو آیه های بارونی نوشتم بسته به تو جونمو سرنوشتم
تو مظهر تحملی تو ماهی عشق منی برام تو تکیه گاهی
 
دختــر بــهــار
يه مردي بود حسين‌قلي

چشاش سيا لُپاش گُلي

غُصه و قرض و تب نداشت

اما واسه خنده لب نداشت. ــ

خنده‌ي بي‌لب کي ديده؟

مهتاب ِ بي‌شب کي ديده؟

لب که نباشه خنده نيس

پَر نباشه پرنده نيس.
?
 
دختر بــهـــار
از خدا ميخواهم آنچه را که شايسته توست به تو هديه بدهد نه آنچه را که آرزو داری.

زيرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شايستگی تو بسيار.
 
********
سخت است از چشمان من چیزی بفهمی
چــیزی از این باران پاییزی بفهمی
من دوســتت دارم ولی یادت بماند
دیگر نباید بیش از این چیزی بفهمی!

 
دختــر بــهــار
شاعرازکوچه مهتاب گذشت

لیک شعری نسرود

نه که معشوقه نداشت

نه که سرگشته نبود

سالهابودکه دگرکوچه مهتاب خیابان شده بود ...
 
.
همیشه آرام هستی و صبور روزها در این خانه دلتنگ چشم انتظار تو هستم و وقتی از همه نامهربانی هاخسته می شوم ، زانوانت را مي جويم ... كه سر بر آنها بگذارم و آغوش گرمت را كه در آن آرام بگيرم...


 
دختــر بــهــار
دوست دارم عشق باشم

هر کجا خواهم بتازم

روی دلهای پر از غم

قصری از رویا بسازم....
 
.
دوره ارزانیست ... شرف اینجا ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر ... و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!
 
دختــر بــهــار

 ۱ ۲