| |
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
مهربان آمدی ای عشق!به مهمانی من
پر شد از بوی خوشت،خلوت روحانی من
خوش برآورده سر از باغ تماشای وجود
سرو ناز تو به سرفصل زمستانی من
هیچ کس غیر تو ای خرمی دیده!نخواند
حرف نا خوانده ی دل از خط پیشانی من
می کنم گریه،منِ سوخته تا خنده زند
گل روی تو در آئینه ی بارانی من
بی قرار آمدی و رفت قرارم از دست
بنشین تا بنشیند دل توفانی من
آفتابی شدی و یکسره آبم کردی
شد حریر نگهت،جامه ی عریانی من
بشکن ای بغض و فرو ریز که در خانه ی دل
می زند شعله به جان،آتش پنهانی من
هرچه گفتند و بگویند به پایان نرسد
قصه ی زلف تو و شرح پریشانی من
| | | | | | | | | | | | | | | |
|
|
|
|
|
|
|