مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.


مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.


زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.


زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت

بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.


روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی

از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز

آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه

کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از

زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود.

اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

 
کامران
زن از ديدگاه دكتر علي شريعتي

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...

براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...

در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...

و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...

و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...

و اين، رنج است
 
مهدی
به سلامتی لرزش دست های پیر پدر

*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...

میگه : آره .... میگم : بریزمش دور ؟

میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!به سلامتی همه باباها....

*به سلامتی مادر...


که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره مادره...

*ميگن واسه كسي بمير كه برات تب كنه اما مادر من از بچگي تا الان صد بار تب كرد با

اينكه من يبارم براش نمردم هزار بار برام مرد. سلامتي همه ي اونايي كه واسه مادرشون

مردند.

*به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :

اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......

وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......

*به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که

بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند

*به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره

به راننده گفت :پول خورد ندارم واسه همه رو حساب کن....!

* به سلامتی بیل!

که كمرشو راست كرد تا خميدگي كمر بابام مشخص نباشه.

* به سلامتي كاغذ كه با اون همه خط و اون همه زخمي كه قلم رو دلش ميذاره ،

درد منو تو خودش ميريزه.

* به سلامتی اونی که بی کسه ولی ناکس نیست.

*به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم

سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌... انگشت کوچیکه ي عشقمم نیستی.

* به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل

فانوس دریایی نمی چرخه...

* به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون

میکنن...

* به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست

ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

*مرد و زغال مثل همند . مرد يه دستيش مثل سياهي زغال . خشمش مثل قرمزي زغال.

سكوتش هم مثل خاكستر زغال. سلامتي مرداي زغالي.

*سلامتي اون قوي كه زمين خورد تا اون ضعيف زمين نيفته.

* به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره

*من و شب و ستاره سه تا باهم رفيق شديم اما هر شب كه نگاه ميكنم يا ستاره نيست يا من.

سلامتي شب كه حتي اگه ما نباشيم شبشو با ما صبح ميكنه.
 
مهدی
دلمان خوش است که مینویسم

و دیگــران می خـواننــد

و عــده ای می گـوینــد

آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند

و بعضــی مـی خنــدنـد

دلمــان خـوش اســت

به لــذت هــای کــوتـاه

به دروغ هــایی که از راســت

بـودن قشنــگ تـرند

به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند

یـا کســی عاشقمــان شــود

با شــاخه گلی دل می بنــدیـم

دلمــان خـوش می شــود

به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی

و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود

چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم

و چــه ســــاده می شـکــنیم

همــــه چیـــز را
 
مهدی
ندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .
 
___ lvlr ___
سلام : باباجان صندوق پيامهاتوخالی کن شايد يکی خواست روز زن رو تبريک بگه روزت مبارم ( ژاکش کن نشد بيام بگذارم
 
مهدی
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .
 
___ lvlr ___
در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهربازي هستنداز بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي
 
___ lvlr ___
اينجا سرزمين واژگان واژگون است / جايی که گنج.جنگ ميشود: درمان.نامرد:قهقهه.حق حق: اما دزد. همان دزد است و درد همان درد ...........

پس

برآنچه گذشت و آنچه شکست حسرت نخور : زندگی اگر زيبا بود با گريه شرع نميشد
 
مهدی
اگر خدا کفيل رزق است غصه چرا: اگر روزی تقسيم شده حرص چرا:اگر دنيا فريبنده است اعتماد چرا:اگر قيامتی هست خيانت چرا :اگر جدايی هست محبت چرا : اگر دوری هست دوستی چرا:اگر .............................................. پس قلب و و فا ومهربانی .ووووووووو چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
مهدی

 ۱ ۲ ۳ ... ۱۹