فرصت ها مانند ابر در گذرند پس فرصت ها را در يابيد
 
___ lvlr ___
God could not be every and therefore he made mothers.
Happy Mother\'s Day!!
 
عابد
من که در پیله ی خویش شوق پروانگی از یادم رفت ...
لااقل موقع رفتن بسپار ابر جای تو ببارد به سرم ،
ماه جای تو بتابد به شبم و سرانگشت بزند گاهگاهی به دلم ...
شاید این تلخی ایام غم انگیزم را باز با یاد تو از یاد ببرم !
 
عابد
در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهربازي هستنداز بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي
 
___ lvlr ___
حکایت من،حکایت کسی بود،که عاشق دریابود،اماقایق نداشت!دلباخته سفر بود،اماهمسفر نداشت!حکایت کسی بودکه زجر کشید،اماضجه نزد!زخم داشت اما ننالید!گریه کرد، امااشک نریخت! حکایت من،حکایت کسی بودکه پراز فریادبود،اماسکوت کردتاهمه صداهارا بشنود....
 
عابد
در طلبت رفت به هر جا دلم... درجستجوی اهل دلی عمر ما گذشت.. جان درهوای گوهر نایاب داده ایم...
 
عابد
زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود .
 
عابد
فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند ...
 
___ lvlr ___
من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم ...
 
عابد
خنده ام مي گيرد وقتي پس از مدت ها بي خبري بي آنکه سراغي از اين دل آواره بگيري
مي گويي دلم برايت تنگ است !
يا مرا به بازي گرفته اي....
يا معني واژه هايت را خوب نمي داني….
دلتنگي ارزاني خودت
من دگر دلم را به خداسپرده ام.
 
مصطفی

 ۱ ۲ ۳ ۴