پسر روستایی واگن پر از ذرت خود را در جاده سرنگون کرد. کشاورزی که در آن نزدیکی زندگی می کرد ، آمده بود تا ببیند چه اتفاقی افتاده. او با صدای بلند گفت : آهای پسر ، ناراحتی هایت را فراموش کن و به خانه ما بیا و شام را با ما صرف کن. بعد من کمک می کنم که واگن را راست کنی.
پسر جواب داد: شما خیلی لطف دارید ، ولی فکر نمی کنم بابام بخواهد من این کار را بکنم.
کشاورز با اصرار گفت : آه بیا برویم پسرم.
بالاخره پسر موافقت کرد و گفت: بسیار خوب ، باشد ، ولی بابام دوست ندارد.
بعد از شام صمیمانه ، پسر از میزبانش تشکر کرد و گفت : حالا حالم خیلی بهتر شده ، اما می دانم بابام واقعا عصبانی خواهد شد.
همسایه گفت : من فکر نمی کنم ، راستی بابات کجاست؟

"او زیر واگن است."

 
راضيه
سال نومي شود.

زمين نفسي دوباره مي کشد.برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند

و پرنده هاي خسته بر مي گردند و دراين رويش سبز دوباره...من...تو...ما...

کجا ايستاده اييم. سهم ما چيست؟..نقش ما چيست؟...پيوند ما در دوباره شدن با کيست؟...

زمين سلامت مي کنيم و ابرها درودتان باد و

چون هميشه اميدوار و سال نومبارک...
 
راضيه
يادم باشد که زيبايي هاي کوچک را دوست بدارم حتي اگر در ميان زشتي هاي بزرگ باشند

يادم باشد که ديگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که مي خواهم باشند

يادم باشد که هرگز خود را از دريچه نگاه ديگران ننگرم

که من اگر خود با خويشتن آشتي نکنم هيچ شخصي نمي تواند مرا با خود آشتي دهد

يادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصي که با خود مهربان نيست نمي تواند با ديگران مهربان باش
 
راضيه
دکتر علي شريعتي: به سه چيز تکيه نکن ، غرور ، دروغ و عشق. آدم با غرور ميتازد، با دروغ ميبازد و با عشق ميميرد...
 
راضيه
وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی!

وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی . . .

 
راضيه
هرگز اين 4 چيز را در زندگيت نشكن: اعتماد، قول، رابطه، قلب. زيرا وقتى اينها ميشكنند صدا ندارند ولى درد بسيار دارند
 
هفت نصيحت مولانا

گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب)

وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)

 
راضيه
بر سر قبر کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است : کوچک که بودم، میخواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است و من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم...
در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم.
اینک که در آستانه مرگ هستم میفهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم !!!...
 
راضيه

اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند،
سپس میهمان میشوند و بعد صاحبخانه. . .

 
راضيه
آنکس که بداند، و بداند که بداند ، اسب شعف از گنبد گردون برهاند …
آنکس که بداند و نداند که بداند ، بیدار کنیدش که شبی خفته نماند …
آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به منزل برساند …
آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند .
 
راضيه

 ۱ ۲