| |
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
| بس که کوتاه آمدهام پیراهن به تنم بد میایستدبزرگ شو روزگار!.. | | | | | | | | | | | | | | | | | فکر میکردم ، فراموشت کردم ، اما وقتی امروز با دیدن آدمی که تنها از پشت سر شبیهِ تو بود ، تموم بدنم لرزید ...فهمیدم بازم مثل همیشه اشتباه کردم | | | | | | | | | | | | | | | | | سلام رويا خانوم ممنونم که به من سر زديد . من کلا خيلی کم به اينجا سر می زنم بازم ممنون | | | | | | | | | | | | | | | | عجب دوره زمونه ای شده که به خاطر حفظ رفاقتت
باید خیلی از حرفارو توی دلت نگه داری
تا حداقل کسی رو داشته باشی که بهش بگی رفیق
مگه نه رفیق … !؟
| | | | | | | | | | | | | | | | | دکتر شریعتی: لحظه هارامیگذراندیم تابه خوشبختی برسیم غافل ازاینکه خوشبختی درآن لحظه هابودکه گذراندیم. | | | | | | | | | | | | | | | | | رويا دلم واست خيلی تنگيده.... هميشه به فکرتم دوست خوشگلم... | | | | | | | | | | | | | | | | سلام
خوبی تو ؟
چه خبر؟
چه ميکنی ؟
خوش ميگذره ؟ | | | | | | | | | | | | | | | | یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کن
| | | | | | | | | | | | | | | | در خنده دلیل باش نه سهیم ٬ در گریه سهیم باش نه دلیل!
| | | | | | | | | | | | | | | | در يونان با ستان ، سقراط تا حد زيادي به دانشمندي اشتهار داشت. روزي يكي از آشنايان فيلسوف بزرك به ديدارش آمد و گفت : ميداني درباره دوستت چه شنيده ام ؟
سقراط جواب داد : يك دقيقه صبر كن ، قبل از اينكه چيزي بگويي مي خواهم امتحان كوچكي را بگذروني كه به آن تست فيلتر سه گانه مي گويند.
آشنا : فيلتر سه گانه ؟
سقراط ادامه داد : قبل از اينكه با من درباره دوستم صحبت كني، شايد بد نباشد كه چند لحظه صبر كني و چيزهايي را كه مي خواهي بگويي فيلتر كني . به همين خاطر به اين امتحان، تست فيلتر سه گانه مي گويم.
اولين فيلتر، حقيقت است. تو كاملا مطمئني مطالبي كه مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد گفت : نه، درحقيقت من همين الان درباره اش شنيدم و... . سقراط گفت : بسيار خوب، پس تو واقعا نمي داني كه حقيقت دارد يا خير.
حالا دومين فيلتر را امتحان مي كنيم، دومين فيلترنيكي است. چيزي كه مي خواهي راجع به دوست من بگويي، مطلب خوبي است؟ مرد جواب داد: نه، كاملا برعكس ... . سقراط ادامه داد: خُب، پس تو مي خواهي به من راجع به او چيز بدي بگويي اما دقيقا از درستي آن مطمئن نيستي.
هنوز بايد امتحان را ادامه دهي چون هنوز يك فيلتر باقي مانده: فيلتر فايده. مطلبي كه مي خواهي راجع به دوستم به من بگويي، فايده اي براي من دارد؟مرد جواب داد: نه، نه واقعاً. سقراط نتيجه گيري كرد : اگر چيزي كه مي خواهي به من بگويي نه حقيقت است نه خوبي دارد و نه فايده اي دارد، پس چرا اصلا بگويي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
| | | | | | | | | | | | | | | |
|
|
|
|
|
|
|