| |
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
| بزار آدمها تا می توانند سنگ باشند.تو از نژاد چشمه باش..... | | | | | | | | | | | | | | | | | گنجشک با خدا قهر بود… روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد… و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و… خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست… سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد... ________________________________________ جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست | | | | | | | | | | | | | | | | سلام
بايد بگم که چهره خاصی داری | | | | | | | | | | | | | | | | آری ای آشنا ... هیچ می دانی صدبرگ شدن یک شاخه گل، چند باران می خواهد و چند آفتاب و چند نسیم؟
پر پر شدن را من می دانم : یک باد سرد ، بس است.
| | | | | | | | | | | | | | | | هیچ رابطه ی انسانی وجود دیگری را به تملك خود در نمی آورد.
در دوستی یا عشق، هر دو نفر در كنار هم دستهای خود را برای یافتن چیزی كه یك دست به تنهایی قادر به یافتن آن نیست دراز می كنند ...!!
| | | | | | | | | | | | | | | | | " بخاطرعشق خودت زنده نباش ، بخاطرکسی زتده باش که به عشق تو زنده است " | | | | | | | | | | | | | | | | دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
وانکه پر نقش زد این دایره مینائی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
| | | | | | | | | | | | | | | | | آرام باش، توکل کن ،تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه دستان خدارا می بینی که پیش از تو دست به کار شده است | | | | | | | | | | | | | | | |
عزیزم تو نزدیک من نیستی
اما میتونم بشنوم:
هرگز نترس
خاطره هات اینجا هستن
با شادی زندگی کن
دیگه اشک نریز
چون تو همیشه مال منی
| | | | | | | | | | | | | | | |
من در یک ماموریتم
ماموریتی برای دوری از تو
ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت
که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم
در یک کلام :
ماموریت غیر ممکن!!!
| | | | | | | | | | | | | | | |
|
|
|
|
|
|
|