خدایا چه سان بخوانمت با اینکه من همان گنهکارم و چه سان امیدم را از تو ببرم با اینکه تو با همه مهربانی
خدایا من اگر از تو نخواهم که به من بدهی،پس کیست آنکس که از او بخواهم که به من بدهد
خدایا اگر تو را نخوانمت که دعایم مستجاب کنی،پس کیست آنکه بخوانمش که دعایم مستجاب کند
خدایا اگر به درگاه تو زاری نکنم که به من رحم کنی،پس کیست آنکس که به درگاهش زاری کنم که به من رحم کند
خدایا همچنان که شکافتی دریا را برای موسی (ع) و او را نجات دادی،
از تو می خواهم که بر محمد و آل او درود و رحمت فرستی و مرا از آنچه در آن گرفتارم رهایی بخشی و گشایش فوری به من عطا کنی نه گشایش مدت دار به فضل و رحمتت ای مهربان ترین مهربانان
آمین
 
فاطمه


وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن

به او باعث شادی و آرامشتان می شود


وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که

هستید، احساس امنیت می کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش،

ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در

کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، تحمل

دوری اش برایتان سخت و دشوار است.


وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین

منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.


وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون

او زیستن برایتان دشوار است


وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات

عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.


وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای

خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.


وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را

که متعلق به اوست، دوست دارید.


وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست

می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.


وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن

مجددش لحظه شماری می کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از

خواسته های خود برای شادی او بگذرید.


وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او

بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.


وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر

جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.


وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه

برایش احترام خاصی قائل هستید.


وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان

آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.


وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و

بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.


وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه

می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید.


وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و

محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست.


وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.


وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان

هم احساس بهاری بودن دارید.


به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟




 
فاطمه
چند روزی هست حالم دیدنی است....
حالمان بد نيست، غم کم می خوريم

کم که نه! هر روز، کم کم می خوريم

آب می خواهم ، سرابم، می دهند

عشق می ورزم ، عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب !

از چه بيدارم نکردی ، آفتاب ؟!



خنجری بر قلب بيمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نا مرد بر پشتم نشست

از غم نامردمی ، پشتم شکست

عشق ، آخر، تيشه زد بر ريشه ام

تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق، اگر اين است" مرتد" می شوم

خوب، اگر اين است من" بد "می شوم


بس کن ای دل ، نابسامانی بس است

کافرم ! ديگر مسلمانی ، بس است

در ميان خلق ، سردرگم شدم

عاقبت آلوده ی مردم ، شدم

بعد از اين، با "بی کسی "خو می کنم

آنچه در دل داشتم ، رو می کنم

نيستم از مردم خنجر به دست

بت پرستم ، بت پرستم ، بت پرست.

بت پرستم ، بت پرستی کار ماست

چشم مستی ، تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب ، تر می کنم

طالعم شوم است ، باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام

راه دريا را چرا گم کرده ام !؟

قفل غم بر درب سلولم ، مزن

من خودم ، خوشباورم، گولم مزن

من نمی گويم که ، خاموشم مکن

من نمی گويم ، فراموشم مکن

من نمی گويم که با من ، يار باش

من نمی گويم مرا غمخوار باش

من نمی گويم ، دگر گفتن ، بس است

گفتن اما هيچ ، نشنفتن ، بس است

روزگارت باد، شيرين ، شاد باش

دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه ، در شهر شما ياری نبود ؟!

قصه هايم را خريداری نبود؟!

وای...رسم شهرتان بيداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از در و ديوارتان خون می چکد

خون من ، فرهاد ، مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شومتان

خسته از همدردی مسمومتان

اينهمه خنجر ، دل کس خون نشد ؟!

اين همه ليلی کسی مجنون نشد ؟!

آسمان خالی شد از فريادتان

بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن ، گر نباشد پيشه ام

بويی از فرهاد ، دارد تيشه ام

عشق از من دور ، پايم لنگ بود

قيمتش بسيار، دستم تنگ بود

گر نرفتم، هر دو پايم خسته بود

تيشه گر افتاد ، دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد ؟ نه.

فکر دست تنگ ما را کرد ؟ نه.

هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه.

هيچ کس اندوه ما را ديد ؟ نه.

هيچ کس اشکی برای ما نريخت

هر که با ما بود، از ما می گريخت...

چند روزی هست، حالم دید نی است

حال من از اين و آن پرسيدنی است

گاه ، بر روی زمين زل می زنم

گاه ، بر حافظ، تفال می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يک غزل آمد که حالم را گرفت

" ما ز ياران چشم ياری داشتيم .......................... خود غلط بود آنچه می پنداشتيم "



شاعر:؟


 
سمیه
گاهی وقت ها از نردبون بالا ميری تا دستهای خدا رو بگيری...قافل از اينکه خدا همين پايين ايستاده و محکم نربون و گرفته که تو نيوفتی...
 
اعظم
سلام
معذرت می خوام
 
چه کسي گفت: «خداوند شبان همه است
و برادرها را تا ته درۀ سبز رهنمون خواهد بود.»

من شبان رمۀ خود بودم
و کسي آن بالا
خود شبان من معصوم نبود.

غفلت من رمه را از کف داد
غفلت او شايد
هم از ايندست مرا
هم از ايندست تو را
رمه را
همه را . . .
 
هستی
مهربانی زبانی است که : برای كور دیدنی، برای كر شنیدنی، و برای لال گفتنی است... باران باش و ببار، نپرس کاسه های خالی از آن کیست. حكایت جالبی است كه فراموش شدگان،فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمی كنند . باران با استمرارش سنگ را سوراخ می کند نه با قدرتش!
 
.........
ی کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد
 
.........
//////////////&/////////////////
اینا سبزه سیزده بدره.
اون وسطیشو برای رسیدن تو به تمام آرزوهات گره زدم.
 
ريحانه
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني .... هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.... بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها ، حساب كنيم
 
ريحانه