( ۵۳۸ )
 
 
سام
 
 
ازيتا
 
 
Hafez
 
 
هانی
 
         
 
 
Majn©¿©n
 
 
سامان
 
 
محسن
 
 
مالک
 
         
 
( ۴ )
         
 
 
 
 
 
 
روابط پنهاني دختر و پسر؟!
 
حضرت ابوالفضل العباس (ع )
 
دوستت دارم
 
*باران*
         
 

هیچ گروهی پیدا نشد.
 
شيرين شهابی
:نام و نام خانوادگی
 
۱۳۶۴/۰۷/۲۴
:تاریخ تولد
 
فوق دیپلم
:تحصیلات
 
*.*
:شغل
 
تهران - کرج
:محل سکونت
 
 
safarmahshid
:شناسه ایرکات
 
۱۳۸۶/۰۳/۲۲
:تاریخ عضویت
 
۱۸:۳۱ ۱۳۹۰/۰۲/۲۰
:آخرین مراجعه
 
 
سراسری
:دانشگاه
 
وارد نشده
:واحد
 
وارد نشده
:رشته
 
0
:سال ورودی
 
وارد نشده
:دبیرستان
 
 
safar
:شناسه یاهو
 
وارد نشده
شناسه MSN:
 
وارد نشده
:آدرس ایمیل
 
وارد نشده
:آدرس وب سایت/وبلاگ
 
وارد نشده
:تلفن تماس
 
 
قطاري که به مقصد خدا مي رفت، لختي در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت : مقصد ما خداست.کيست که با ما سفر کند؟ کيست که رنج و عشق را توأمان بخواهد؟ کيست که باور کند دنيا تنها ايستگاهي است تنها براي گذشتن؟

قرنها گذش اما از بي شمار آدميان جز اندکي بر آن قطار سوار نشدند.

از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه که قطار مي ايستاد کسي کم مي شد. قطار مي گذشت و سبک مي شد. زيرا سبکي قانون خداست.

قطاري که به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر گفت : اينجا بهشت است. مسافران بهشتي پياده شوند، اما اينجا ايستگاه آخرين نيست.

مسافراني که پياده شدند، بهشتي شدند. اما اندکي،باز هم ماندند، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : درود بر شما، راز من همين بو. آن که مرا مي خواهد، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد.

و آن که قطار به ايستگاه آخر رسيد، ديگر نه قطاري بود و نه مسافري و نه پيامبري .
 
آيلار