( ۶۳ )
 
 
Shahab
 
 
حميد رضا
 
 
شيوا
 
 
فربد
 
         
 
 
عليرضا
 
 
شراره
 
 
مرتضی
 
 
هانی
 
         
 
( ۷ )
         
 
 
 
 
 
 
ماهی های کوچولو
 
سون استار
 
حضرت ابوالفضل العباس (ع )
 
پاييز
         
 

هیچ گروهی پیدا نشد.
 
هستی ابولی
:نام و نام خانوادگی
 
۱۳۶۵/۰۴/۱۳
:تاریخ تولد
 
فوق ليسانس آی تی
:تحصیلات
 
مسئول واحد انفرماتيک بانک سامان
:شغل
 
کرمان - فکر کنم رفسنجان
:محل سکونت
 
 
parmis8300
:شناسه ایرکات
 
۱۳۸۸/۰۸/۱۲
:تاریخ عضویت
 
۰۷:۴۳ ۱۳۹۰/۰۹/۱۷
:آخرین مراجعه
 
 
سراسری
:دانشگاه
 
باهنر کرمان
:واحد
 
فناوری اطلاعات
:رشته
 
83
:سال ورودی
 
شهيد شيرازی
:دبیرستان
 
 
m_a_S_isp
:شناسه یاهو
 
ازش متنفرم
شناسه MSN:
 
m_a_s_isp@yahoo.com
:آدرس ایمیل
 
در دست ساخت
:آدرس وب سایت/وبلاگ
 
09364716263
:تلفن تماس
 
 
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . . پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه " پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند : او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود ! يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند . پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد ! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !
 
ܓܨاميــــــــــرܓܨ