( ۲۷ )
 
 
سام
 
 
Hafez
 
 
امين
 
 
سپيده
 
         
 
 
دانیال
 
 
احمدرضا
 
 
نازنين
 
 
مونا
 
         
 
( ۵ )
         
 
 
 
 
 
 
دانشگاه آزاد
 
پسرا و دختراي ايراني
 
دختر پسر های تهرون
 
رفقا
         
 

هیچ گروهی پیدا نشد.
 
بابک -آ-
:نام و نام خانوادگی
 
۱۳۶۲/۱۰/۱۲
:تاریخ تولد
 
کارشناسی ارشد
:تحصیلات
 
دانشجو
:شغل
 
تهران - تهران
:محل سکونت
 
 
mohammad1362
:شناسه ایرکات
 
۱۳۸۶/۰۳/۱۷
:تاریخ عضویت
 
۲۰:۴۶ ۱۳۹۰/۱۱/۱۹
:آخرین مراجعه
 
 
آزاد اسلامی
:دانشگاه
 
فيروزكوه
:واحد
 
وارد نشده
:رشته
 
0
:سال ورودی
 
وارد نشده
:دبیرستان
 
 
mohy2009@yahoo.com
:شناسه یاهو
 
وارد نشده
شناسه MSN:
 
وارد نشده
:آدرس ایمیل
 
وارد نشده
:آدرس وب سایت/وبلاگ
 
وارد نشده
:تلفن تماس
 
 
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟


مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری … گه می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …
 
سپيده