( ۱۷ )
 
 
رویا
 
 
شيوا
 
 
سمیه
 
 
نوشين
 
         
 
 
ميترا
 
 
هانی
 
 
پريا
 
 
آيدا
 
         
 
( ۱۰ )
         
 
 
 
 
 
 
ايرکات
 
پرسپوليس
 
عشق من گيتار
 
اس ام اس
         
 

هیچ گروهی پیدا نشد.
 
مانی مانی
:نام و نام خانوادگی
 
۱۳۶۸/۱۲/۰۴
:تاریخ تولد
 
مهندس عمران
:تحصیلات
 
وارد نشده
:شغل
 
تهران - پاسداران
:محل سکونت
 
 
mani94
:شناسه ایرکات
 
۱۳۸۹/۰۵/۲۸
:تاریخ عضویت
 
۱۰:۵۳ ۱۳۹۱/۰۲/۰۵
:آخرین مراجعه
 
 
سراسری
:دانشگاه
 
خواجه نصير
:واحد
 
عمران
:رشته
 
0
:سال ورودی
 
سلام
:دبیرستان
 
 
وارد نشده
:شناسه یاهو
 
وارد نشده
شناسه MSN:
 
mani94_kiani@yahoo.com
:آدرس ایمیل
 
وارد نشده
:آدرس وب سایت/وبلاگ
 
وارد نشده
:تلفن تماس
 
 
شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نيلوفر صدا کردم

تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بين گلهايی که در تنهايی ام روييد با حسرت جدا کردم

و در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی: دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی

و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم

همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشم هايم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم

نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا شايد خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد

و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت؛ تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد

کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز يا من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زيبای توام برگرد!

ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان وهم و پرسش و ترديد

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:

تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و اتنحاب او خطا کردم

و من در حالتی مابين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يک دل ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر

نمی دانم چرا؟ شايد به رسم پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
 
نرگس