( ۲۱ )
 
S@edeh
 
 
Hafez
 
 
**paeezz*
 
 
دانیال
 
         
 
 
زشت زيبا
 
 
ايمان
 
 
سيما
 
 
ابی
 
         
 
( ۱۱ )
         
 
 
 
 
 
 
کل کل
 
پسرا و دختراي ايراني
 
خوشگلا
 
هرچی ميخوای صدابزن
         
 

هیچ گروهی پیدا نشد.
 
فرزين ـــــــــــــــــ
:نام و نام خانوادگی
 
۱۳۶۹/۰۶/۱۹
:تاریخ تولد
 
دیپلم
:تحصیلات
 
بی کار
:شغل
 
مازندران - فريدونکنار
:محل سکونت
 
 
die.angel
:شناسه ایرکات
 
۱۳۸۵/۰۷/۰۲
:تاریخ عضویت
 
۲۱:۰۹ ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
:آخرین مراجعه
 
 
سراسری
:دانشگاه
 
وارد نشده
:واحد
 
کامپيوتر-نرم افزار
:رشته
 
87
:سال ورودی
 
وارد نشده
:دبیرستان
 
 
a1_fsdav
:شناسه یاهو
 
a1.fsdav
شناسه MSN:
 
a1.fsdav@gmail.com
:آدرس ایمیل
 
وارد نشده
:آدرس وب سایت/وبلاگ
 
وارد نشده
:تلفن تماس
 
 
داستان درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند. دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت: «دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی
 
سارا